این ترم تازه فهمیدم دانشگاه مشهد عجب دانشگاهی شده ، اساتید کهنه کار و باتجربه دارن میرن تهران تا دکترا بگیرن و اساتید کارشناسی ارشدی که هیچ تجربه کاری ندارن دارن جایگزین اونا میشن!!!
به عبارتی ترم بالایی های ما و ما و ترم پایینی های ما قربانی این کار افتضاح دانشگاه ، میشن. ضربه اساسی رو هم همین دانشجوها میخورن ، چون نه از لحاظ تئوری و نه از لحاظ عملی اساتید این ترمهای دانشگاه به درد نمیخورن. تازه خبر بد اینکه ترم بعد افتضاح تر هم میشه و دانشجوها هم بدبخت تر میشن!!!
یه استاد خوب درس نمیده و از آخر میگه کل کتاب واسه امتحان هس ، یه استاد دیگه همون درس 4 برگه پشت و رو به بچه ها میده ، میگه همینا واسه امتحانتون کافیه!!! نه به اون شوری شور نه به این بی نمکی!!!!
راستی همه جای دنیا بچه ها از دروس اختصاصی مینالن ، اینجا تو ایران بر عکسه!!! 4تا درس که معلوم نیس گروه معارف این اساتید رو از کدوم جهنم دره ای میاره به بچها درس خواب میدن ، از آخر هم میگن خوب این فصلها هم جز سرفصله حتما باید باشه ، میبینی 250 صفحه معارف شد که باید بخونی از آخر هم نمرت 10 بشه!!!
من موندم این همه استاد ، این نشد یکی دیگه ، چرا هرچی استاد نابغه هس گیر ما میکنه!!!
تصمیم گرفتم تقاضای میهمانی بیرجند رو کنم ، پیگیری کردم ، نمیشد؛ واحدها داخلی جراحی 2 دانشگاه کلی با هم فرق داشتن. اساتید دانشگاه هم یکی از یکی ماه تر!!! خداییش همچین اساتید باحالی کم پیدا میشن ( همشون تقریبا در سطح دکتر کوشیار بودن) ، دانشجوها از نمره دادنشون هم تعریف میکردن. دیگه چی برات بگم ، همین مشهد موندگار شدیم.
به قول معروف
آب در کوزه و ما گرد جهان میگردیم
طبقه بندی: آخرین اخبار کلاس،
یارو میره تورنتو، می خواسته سوار اتوبوس بشه؛
مامور اتوبوس بهش میگه:
ticket please
یارو: چی چی؟
مامور اتوبوس دوباره: your ticket
یارو: من که نفهمیدم چی گفتی اما محض احتیاط کره خر ... !!
مامور اتوبوس: هوی؛ منو میگی؟؟ آشغال عوضی ....
شخص سومی از راه می رسه و میگه: آقایون چرا دعوا می کنین؟ خوبیت نداره
مملکت غریبه !!! صلوات بفرستین
کل اتوبوس: اللهم صل علی محمد و آل محمد
طبقه بندی: طنز،

بخش روانپزشکی با همه بخش های دیگه کلی فرق داره. اینجا همه چیز یه جور دیگه ست. از نوع شرح حال گرفتن گرفته تا مورنینگ و اساتید و مباحث مورد مطالعه. خلاصه بخش جالبیه. همون روز اول ٢ گروه شدیم و یه گروه رفت بخش آموزشی و گروه ما هم قرار شد بره بخش 2 مردان.
استاد یه بار جلوی همه با یه مریض مصاحبه کرده بود و توی این بخشها از ماها هم انتظار داشت همینکار رو کنیم ، اولش یه خورده مشکل به نظر میرسه که بخای با یه اسکیزوفرن صحبت کنی اما بعد از اینکه چندیدن کیس دیدی ، تقریبا میفهمی چه سوالاتی رو بکنی و چه سوالاتی رو نه!!!
گروه ما تقریبا همیشه مصاحبه هاش رو تکی تکی میرن (بنظرم اینطوری بهتره بخصوص توی افسرده ها و اسکیزوفرن ها) مریض اولی که دیدم هذیان گزند و آسیب همراه با توهم شنوایی و با سابقه پرخاشگری بود؛ اون نسبت به کارهایی که کرده بود کاملا بینش پیدا کرده بود و اون کارها رو غلط میدونست و کلی شرمسار بود ، تفکر انتزاعیش به خوبی کار میکرد و توی این 26 روزی که بیمارستان ابن سینا بود فقط هذیانش به طور کامل خوب نشده بود.
یه چیزی رو هیچ وقت یادم نمیره ، و اون اینکه ، توی اتاق و سر مصاحبه روز بعد با همین آدم
موقعی که گفتم سابقه ی بیماری نداری؟
گفت : نه!!!
گفتم علت انحراف چشمت چیه؟
گفت: مادرزادی چشم راستم نمیبینه و مردمکش اومده پایین
رفتم جلو تا چشمش رو ببینم ، راست میگفت چشمش نمیدید ، اما چیزی که یک لحظه (وقتی از فاصله 5 سانتی داشتم نگاش میکردم) منو ترسوند (یعنی خیلی ترسوند) این بود که به بیمار نزدیک شدم ، بدون اینکه کس دیگه ای اونجاها باشه ، وقتی به چشماش نگاه میکردم ترس تمام وجودم رو فرا گرفته بود به خصوص اینکه قبلا خودش گفته بود پرخاشگر هم هست ؛ خداروشکر کاری نکرد و فقط باعث یک تلنگر شد.
مصاحبم تموم شد اومدم بیرون اتاق
اونوقت عمق فاجعه یک بیمار روانی رو تا حدودی دیدم ، توی سالن حدود 60 نفر آدم با لباس آبی هستن ، حالا میخای از وسطشون رد کنی ، تنها هم هستی و فقط تو لباس سفید داری و مورد جلب توجه بقیه قرار میگیری!!!
این میشه که تقریبا 25 درصدشون میان به سمتت ، منم در راه رفتن به سرپرستاری هستم ، یه نفر دستمو گرفت گفت میخام با مادرم صحبت کنم گوشیت رو بده زنگ بزنم ، گفتم فردا صبح با مددکارت صحبت کن ، یکی دیگه از اونا گفت هیتلر رو ندیدی ، یکی دیگه داشت یه نفر دیگه رو بهم نشون میداد که داشت کتک میخورد ، یکی دیگه تقاضای سیگار کرد و...!!!
داشتم با خودم میگفتم خدایا اینجا دیگه کجا هست که ما رو آوردی؟؟؟ که یک دفعه یکی از پرسنل اومد و یه بیمار رو از ازم دور کرد ، گفت نذار بهت نزدیک بشن.
5 دقیه بعدش همون بیمار رو دیدم میرفت خودش رو به بقیه میچسبوند و در ادامه ازشون بوس میخورد......... (چشام داشت از حلقه در میومد با همه همین کار رو میکرد ، آقا خانم و پرسنل حالیش نمیشد)
ادامه مطلب نداره الکی نری!!!
تا فردا.
ادامه مطلب


گفت استاد مبر درس از یــاد
یاد باد آن چه مرا گفت استاد
یاد باد آن که مرا یاد آموخت
آدمی نان خورد از دولت یـــاد
هیـــــچ یــادم نرود این معنی
کـــه مرا مادر من ،نـــادان زاد
پـــــدرم نیز چو استـــادم دید
گشــــت از تربیــــــت من آزاد
پس مرا منت از استـــــاد بود
که به تعلیم من اُستـــــاد اِستاد
هر چه می دانست آموخت مرا
غیر یک اصــل که نا گفته نهاد
قدر استــــاد نکو دانستن
حیف استاد به من یاد نداد
« ایرج میرزا »

ادامه مطلب
طبقه بندی: اولینها، من پرستارم، خاطرات،

طبقه بندی: اولینها، من پرستارم، خاطرات،
علی رغم این که افراد بستری توی این بخش ، صدمات زیادی دیدن و بیشتر هم نتیجه تصادف اونم با موتور بوده ، بیماران امید زیادی برای بهبود در این بخش رو دارن. تراکشن پوستی در بخش دیده نمی شه و هر تراکشنی هس همش استخوانی هست (البته تا اونجایی که من دیدم).
فعلا در زمان کار آموزی ما 2 بیمار هستن که وضعیت خوبی ندارن ، بهتر بگم دچار تصادف وحشتناکی شدن که یه نفر از ناحیه لگن و هر دو پا صدمه دیده ، و یکی دیگه ساق پای راستش به طور کامل از توبرکول تیبیا تا ناحیه مچ پا بازه و استخوان کاملا دیده میشه و بافت های اطراف اون به رنگ سیاه و سبز در اومدن.
روز اول وقتی وضیعت و نوع پانسمانش رو دیدم ، اون وقت بود که قدر سلامتیم رو دونستم و به درگاه خدا شکر به جای آوردم ، (به قول استاد زنده طلب سلامتی تاجیست که فقط بیماران قادر به دیدن آن هستند.)
جون 25-30 سال به نظر میرسه ولی محکم و با غروره ، اونقدی که حتی موقع تعویض پانسمان سرش رو زیر پتو میبره تا من و بقیه بچها صورتش رو موقع تعویض پانسمان نبینیم ، تعریف میکرد اوایل که اسید سیتریک روی زخمش میریختن تا زخم وسیعی که داره از وجود هر گونه آلودگی پاک بشه و علی رغم تمام این تمهیدات باز هم عضلات داخل پا و استخوانش دچار نکروز شده بود ، روز اول کارآموزی پزشک و پرستارها احتمال آمپوته کردنش رو مطرح کردن ، خیلی دلمون واسش سوخت.
گذشت و گذشت تا اینکه روز چهارشنبه نشانه های امید پیدا شد و هادی تونست انگشتان پاش رو تکون بده ، مادرش خیلی خوشحال بود ، خودش هم همینطور ، از اینکه هر روز رو به بهبودی میره و دیگه نیاز نیش پاشو آمپوته کنن!!!
ماهم خوشحال شدیم که همچین جون خوش تیپ و با اراده ای میتونه در آینده ی نزدیک به زندگی عادی خودش برگرده!!!
اما اون فرد دیگه.....
قبل از عید بستری شده بود و لگنش از محل سمفیز پوبیس شکسته بود ، پای راستش رو از زیر زانو آمپوته کردن تا جانش حفظ بشه ، اون نمی تونست بدون کمک هیچ گونه حرکت فلکسیون و اکستنسیونی به هیچ کدوم از اندام های تحتانیش بده و فقط دستهاش به خوبی کار میکرد.
یه خورده بد اخلاقه و زود از کوره در میره ولی میشه باهاش کنار اومد ، عکس هایی رادیولوژیش فک میکنم از 30 عدد بیشتر بود ، خدا رو شکر از وقتی که بیمارستان بوده تقریبا تمام محل های پانسماناش خوب شده و فقط جای بخیه ها مونده ، امبیدوارم هر چه زودتر خوب بشه و بتونه با استامپ راه بره!!!
در این بخش افرادی هم هستند که با امید بهبوی بیماری مادرزادیشان آمده اند ، نمونش عرفان 10-15 سال از شهر تایباد!!!
پاهاش ضربدری بود ، از همون بچگی ، دلیلش هم افزایش رشد اپی کندیل های داخلی استخوان تیبیا ، قرار بود 4شنبه بره عمل و اون نواحی رو برش بدن ، انشالله فردا (یکشنبه) که میریم بخش حالش خوب شده باشه و مثل افراد عادی راه بره!!!
خلاصه که بخش خوبیه از همه لحاظ ، انشالله که به همتون خوش بگذره و تو کارتون حرفه ای تر بشید!!!
طبقه بندی: من پرستارم، خاطرات،
نمیدونی در نبودنت چه ها کشیدم
دو سیب آلبالو
آلبالو نعنا
هلو نعنا
خلاصه که جات خالیه !
.
.
.
یک خروس آگاه در گفتگو با خبرنگار خنده بازار
آقا ما زمان قدیم با هزار تومن زن گرفتیم!
الان با هزارتومن نوکم نمیدن !
.
.
.
طبق آخرین آمار
آدمها دو دسته هستند :
” دوستت دارمها ” … و ” منم همینطورها ” !
.
.
.
.
از مزایای دانشگاه های ایران این است که
دخترا اگر بعد از ۴ سال هیچی نشدن
حداقل یک آرایشگر خوب میشن !
.
ادامه مطلب
طبقه بندی: طنز،
واقعا عالی بود !!!

وقتی که از سینما بیرون اومدم حس عجیبی داشتم ، آدم رو به فکر وادار میکنه ، به آبرو ، چیزی که تو این دوره و زمونه خیلی راحت میتونه بنیان آدمی رو از ریشه ، از اون ته ته بکنه و بندازه بیرون!!!
تا الان فیلم های ده نمکی رو به خنده و طنز میشناختیم ، خیلی ها میگفتن مردم ایران فقط با فیلم طنز میان سینما ، اینم یه کار محشر اجتماعی ، دیدین مردم چقدر استقبال کردن؟؟؟!!!
مضمون اصلی فیلم بیان درد امروز ماست. ریختن آبروی برادران مؤمن و بیتوجهی به حرمت اجتماعی اشخاص در سطوح مختلف ، قضاوت های نابجا و عجولانه، تهمت های زشت، سند سازیهایی بیمبنا و بیتوجهی به این مسئله که گاهی یک تهمت کیان خانواده فردی را منهدم میکنه، اینا مشکلات امروز جامعه ماست . این فیلم به حق عالی بود و دغدغه های این روزای جوانان رو داشت ، خوشم اومد.
اکبر عبدی هم عالی نقش یک انسان پاکدامن ، یک شیخ ، یک عابد ، یک عالم شایشته رو بازی کرد. بعضی جاها تو فیلم به وضوح میگفت بیخیال همه چی!! بیخیال که مردم چی میگن ، بیخیال که رفتارشون با تو چطوریه ، همه رو بیخیال ، اصل یکی دیگست ، اصل خداست ، به خاطر خدا باید کار کرد و سرانجام کارها رو فقط از خودش باید بخاییم.
با اینکه تو سینما اکثرا جونا بودن ، خیلی جالب بود اشک از صورت همون جونی میومد که دقیقا همون تیپ و قیافه افسانه رو داشت ، اگه این فیلم هیچ ارزشی رو هم نداشته باشه حداقل ما رو واداشت تا جور دیگه ای به اعمالمون نگاه کنیم و آبرو مردان و زنان مومن رو فدای هیچ چیز نکنیم ، زود قضاوت نکنیم و مردم رو بی جهت مورد خطاب غلط قرار ندیم.
افسانه یه داداش داشت دم اونم گرم واقعا مرد بود ، اگه میشد دو مرد تو این فیلم بگی یکی همین داداش افسانه بود و یکی دیگه حاجاقا ، حاجاقایی که سفره گناه واسش پهن شد و دست بهش نزد ، از تو هم خوش اومد واقعا مردی!!!
فیلم رو ببینید ، حتما هم ببینید ، تو سینما هویزه هم ببینید ،
مطمئن باشین پشیمون نمیشید و 4000 تومن ارزش نگاه کردنش رو تو سینما داره!!!
طبقه بندی: خاطرات، معرفی کتاب و فیلم و...،

یک نخ از جامه احرام تو ما را کافیست
نه که ما را، همه خلق جهان را کافیست
پسر حضرت نرگس بجمالت نازم
گوهر مهر تو، ما را به دو دنیا
کافیست
در منی
یا به حرم یا عرفات و مشعر
لحظه ای یاد کنی از من شیدا
کافیست
گر تو راضی شوی از من، همه
روزم عرفه است
نامه ای گر شود از سوی تو امضا کافیست
اللهم عجل لولیک الفرج
***
سلام بچه ها ، سال نو مبارک ؛ ایشالله صدسال به این سالا!!!
خسته نباشین راستی ، سیزده بدر خوش گذشت ؟![]()
روز آخر هممون سرگرم رفتن شدیم من نرسیدم از همه حلالیت بطلبم ، از همین جا از همتون می خوام اگه بدی از من دیدین به بزرگی
خودتون منو ببخشین . ![]()
یا حق...![]()









